تبليغاتX
:: تاریخ آذربایجان ::
تاریخ آذربایجان

مطالبی پیرامون تاریخ آذربایجان Azərbaycan Ötəyi Çevrəsində yazїlar

Sevirəm yurdumun baharın yazın, gölündə nazlanan ördəyin qazın, aşığın əlində sədəfli sazın, ay aşıq gəl oxu ürəyim canım, sevirəm mən səni azərbaycanım. E

(Yazar) نویسنده
Parviz shahmarasi
پرویز زارع شاهمرسی
متولد 1350 تبریز
لیسانس علوم سیاسی
دبیر تاریخ ناحیه 5 تبریز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتابهای منتشر شده:
1- تاریخ قره باغ. انتشارات وزارت خارجه. تهران.1376
2- تاریخ زبان ترکی در آذربایجان. نشر اختر. تبریز. 1385
3- سیاوش زمانه. بینا. تبریز. 1386
4- ستارخان و جنبش آذربایجان. نشر شیرازه. تهران. 1386
5- عاشیقهای آذربایجان. نشر آناس. تبریز. 1386
6- چهل سند از جمهوری آذربایجان. انتشارات وزارت خارجه. تهران. 1386
7- تاریخ پانصد ساله تبریز. انتشارات امیرکبیر. تهران. 1387
8- آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز. نشر اختر. تبریز. 1387
9- بازیهای محلی آذربایجان. نشر اختر. تبریز. 1387
10- فرهنگ شاهمرسی (ترکی- فارسی). نشر اختر. تبریز. 1387
11- فارسی پژوهان آذربایجان. انتشارات امیرکبیر.تهران. 1387
12- فرهنگ شاهمرسی (فارسی- ترکی). نشر اختر. تبریز. 1388

(Ilgili bastaqlar) کتابهای مرتبط

قرآن (به زبان ترکی)

انجیل و تورات (به زبان ترکی)

مثنوی مولانا (به زبان ترکی)

گلشن راز (محمود شبستری)

فرهنگ ترکی فارسی پیفون

لغتنامه ترکی فارسی (نصاب صادق)

تورکجه آذربایجانجا سوزلوک

Azərbaycan dilinin orfoqrafiya lüğəti

“Dədə Qorqud kitabı” ensiklopedik lüğət

آموزش زبان ترکی آذربایجانی

مکالمة اللغتین

شاهین زنجیرده

قتل عام مسلمانان دو سوی ارس

دولت اتابکان آذربایجان

تزاریسمی آذربایجانا گتیرنلر

آذربایجان در جنگ جهانی اول (جیلولوق)

سرزمين‌های شگفت انگیز و مردمانی مهربان- آذربایجان

سیاوش زمانه

بختیارنامه

قفقاز در تاریخ معاصر

مکتوبات (آخوندزاده)

نازلاما

کلیات کوراوغلو

آغ قویونلولار و قره قویونلولار

گیلگمیش داستانی

تورک دیللرینین یئنی تصنیفی

ایل قاراپاپاق

دربارة جنبش ملی دموکراتیک در آذربایجان

بابک حماسة ملی

نهضت مساوات طلبانه بابک خرمدین

بابک خرمدین

فدرالیسم در ایران

جمهوری آذربایجان نگاه به آینده

پیمان استالین با قوام

آذربایجان یک مسئله حیاتی ایران

زندگینامه سیدجعفرپیشه وری

نظر ما دربارة مسئله آذربایجان وایران

تاریخچه اورمیه

آرزی و قنبر

امیر ارسلان نامدار

عباس و گولگز

عاشیق غریب ایله شاه صنم

عاشیق حسین جوانین شعرلری

عاشیق علعسگرین شعرلری

عاشیق علینین شعرلری

عاشیق قربانینین شعرلری

آتیلا منظومه سی

نجف بیگ وزیروفون اثرلری

خورشید بانو ناتوانین اثرلری

شاه اسماعیل خطایینین اثرلری

محمد امانینین اثرلری

مهستی گنجوی (رباعیات)

میرزا شفیع واضح (نغمه لر)

اصلی کرم

قربانی و پری

دیوان مسیحی (1)

دیوان مسیحی (2)

ورقا و گلشا (مسیحی)

کوراوغلو داستانی(1)

کوراوغلو داستانی(2)

گولمجه لر

کرکوک

اورارتو

ودادی اثرلری

ملاپناه واقفین اثرلری

بختیار وهابزاده نین اثرلری

دیوان عصار تبریزی

حیدربابایا سلام

سهندیه

زبان ترکي موقعيت گذشته و کنوني آن در ايران

هزار واژه ترکی در فارسی

درباره زبان آذربایجان بیشتر بدانیم

آذربایجان دانیشیر

اردبیل سرزمین چشمه های جوشان

دیوان نسیمی

تورک خلق ادبیاتی

آذری زبان باستان آذربایجان

فرزندان سبکتگین پیشاهنگان حکومت ترک در ایران

شرح انور

هوپ هوپ نامه

ملانصرالدین لطیفه لری

محمدامین رسول زاده

کتابهای محمدامین رسول زاده

تاریخ، جغرافیا و اماکن تاریخی تبریز

قوسی تبریزی

معجزین چاپ اولونمامیش شعرلری

کلیات معجز شبستری

ایراندا سیاسی جمعیتلر(1)

ایراندا سیاسی جمعیتلر(2)

ایراندا سیاسی جمعیتلر(3)

آذربایجان غزللری

آیدین سردار

فرهنگ واژه های کهن در زبان امروز آذربایجان

مقالات صمد بهرنگی (1)

مقالات صمد بهرنگی (2)

مقالات صمد بهرنگی (3)

قصه های صمد بهرنگی

تلخون (صمد بهرنگی)

ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)

اولدوز و کلاغها (صمد بهرنگی)

دوازده شهریور 1325

پیرامون تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان

تاریخ دیرین ترکان ایران

حکومت ملی آذربایجان و خدمات آن

عاشیقلار

مبانی دستور زبان آذربایجانی

قانون اساسی ترکیه

قانون اساسی جمهوری آذربایجان

تاریخ حزب مساوات

تاریخ مختصر و وجه تسمیه آذربایجان

سلسلة صفویان

متن عهدنامه گلستان

متن عهدنامه کورک چای

متن عهدنامه قارص

آذربایجاندان قاباق آذربایجان

آذربایجان ازلی تورک یوردو

ترکها و ایران

جنوبی آذربایجاندا مللی دموکراتیک حرکات

Karabakh: Perpetual Peace or Perpetual War

Variants for a Solution of the Karabakh Conflict

A New Identity for a New Azerbaijan

Independence: Second Attempt

Fact-Finding Mission in Armenia and Azerbaijan

Democracy and Oil. The case of Azerbaijan.

Azerbaijan: In Search for a National Idea,

Azerbaijan: turning over a new leaf? (2004)

Azerbaijan in 1989-2002

Gilgamish dastani

Borçalı dastani

Borçalı - Qədim türk yurdu

Armenian terrorism against the Turks

“Koroğlu” dastanının Paris nüsxəsi

(Kimsələr) شخصیتها

زندگینامة شخصیتهای تاریخی

مشاهیر تبریز

مشاهیر ترک

معروفترین ترک شناسان جهان

دده قورقود

محمدفضولی

بابک خرمدین

محمدامین رسول زاده

اسماعیل گاسپرالی

احمد شاه قاجار

جهانشاه قره قویونلو

شاه اسماعیل خطایی

حکیم ابوالقاسم نباتی

شیخ محمدخیابانی (آزادیستان)

بولوت قاراچورلو (سهند)

محمود کاشغری

یوسف وزیر چمن زمینلی

عیسی قنبر

اوزئییر حاجی بیگوف

فکرت امیروف

قارا قارایف

حیدر علیف

الهام علیف

بختیار وهابزاده

میکائیل مشفق

ناظم حکمت

ائلچین

امیرعلیشیر نوایی

مختومقلی فراغی

حسین جاوید

رشید بهبودوف

آنار

خلیل رضا

معجز شبستری

میرزاعلی اکبر صابر

جعفر جبارلی

الیاس افندیف

حبیب ساهر

عزیزه جعفرزاده

قشم نجف زاده

صابر رستمخانلی

صمد بهرنگی

اوختای

عباس میرزا

تئلیم خان

عاشیق رضا باهارلی

عاشیق گونش

آراز ائل سس

سامی یوسف

حسن دمیرچی

صفر قهرمانیان

ایواز طاها

مهران بهاری

مرضیه اسکویی

فرزاد صمدلی

حسن راشدی

اسماعیل هادی

حسین محمد زاده صدیق (دوزگون)

صمد سرداری نیا

آیدین سرداری نیا

سیدحیدربیات

توحید ملک زاده دیلمقانی

زهره وفایی

حمید آرش آزاد

محمدحسین شهریار

نصیر پایگذار

هوشنگ جعفری

حمید دادیزاده

ایواز طاها

همت شهبازی (دوشرگه)

رویا ساهر

ناصرپورپیرار (ناریا)

بایرام بیانی

رحیم کاویان

واحد قاراباغلی

علیرضا آقازاده (نیسگیللر)

لاله جوانشیر

صالح سجادی (تاموراکیس)

مسعود هارای (شعر)

فتح الله ذوقی

بابک قوجااوغلو (سئودون)

ائلیاد موسوی (قالدیریم)

علی مرادی مراغه ای

محمدرمضانی (دومانلی تبریز)

یوسف قوجق

علیرضا ذیحق (مارال)

آیخان علیزاده (ایپک تصویرلر)

ناصر منظوری (آواوا)

علی تبریزلی

رحیم قابل نژاد سردرودی

سید رامین

ائلدار خیاولی

حامد کاظم زاده خویی

علی صدرایی خویی

رامین عباسزاده (یاغیش)

مهدی عمیدی اسفستان اوغلو

سامی سردارملی

ناصر رهنمای شهسواری

فتح الله ذوقی

شریف مردی

رامین جهانگیرزاده (جیزماقارا)

صیاد فیضی (چاغداش)

سخاوت عزتی (آدبیات آذری)

سیما دیدار

علی احمدزاده (تورکلر)

بهروز صدیق (تونقال)

رسول ملک زاده (سون باهاریم)

ماهنی زنگانلی

باریشان

شلاله شن تورک

آرزو نوری (ائل سوزو)

دومان قره قانلو (قشقایی تورک)

مهدی عباسپور شاهمرسی

مقصود سامع سردرودی

افشین امیری ججین

ابراهیم رشیدی (ساوالان)

خلیل غلامی

علی حامد حقدوست

مهدی خلف خانی

روزبه صمدی نیری

بهرام محمد علی قشلاقی

محمود مهدوی (اردبیلی)

رضا کاظمی

یوسف گلدسته

علی سعادتخانی(اردبیلی)

فخرالدین محمدی

آیدین آراز

بهمن خادم

رضا دهقان (چنگی)

فتانه مرادی قره قانی

مارال قشقایی

عاشیق گونش

عاشیق حسن دژم

محمدحلیم یارقین

شفیقه یارقین

علی خاوری (توران هزاره)

کنشکا تورکستانی

فرمان فرضی مولان (یورقون)

ارسلان میرزایی (اوزاق یول)

ربابه قلی زاده (قارانقوش)

آتیلا اسکندانی (یئل)

رضا همراز

بابک مینقی

یونس زارعیون

امیر زارع شاهمرسی

Habib muntazir

Baba punhan

Ilgar mahammadov

Gülşən Cəbiyeva

Tehran Əlişanoğlunun

Afaq Məsud

(Işdaş ocaqları) پایگاههای همکاران
آذربايجان در قلمرو توران

بنام خدا

محمد امین رسول زاده

ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی

 

دير زمانی آذريان ترک بودن و تعلقشان به ريشه‌های ترک را نمی‌دانستند. آنان خود را مانند ايرانيان خالص می‌شناختند. مانند ايرانی می‌انديشند و ايرانی وار می‌زيستند. اين در زمانی بود که تمام جهان ترک کمابيش در زير تأثير ايران بود. زمانی بود که سلطان سليم شعر فارسی می‌سرود و کم مانده بود که فارسی را زبان رسمی اعلام کند.

آذریها در دوره‌ای که خويشتن و پايه‌های مهم هويتشان را فراموش کرده بودند، اگر چه ويژگیهای بسياری را از دست دادند ولی در برابر برخی خصايص را نيز صاحب شدند. در نتيجه متانت مشهور ترکی با ذکاوت معروف فارسی در آنان گرد آمد.

برای ايجاد زندگی نوينی در مردم آذربايجان، گوشت و پوستی تازه از ترکی لازم بود و هم چنين برای بارور شدن اين نهال جوان، وظيفه‌ی مهم بر عهده‌ی يک عرفان ايرانی باستان است که در دست زمانه‌ی سالخورده، تجربه‌ها آموخته بود.[1]

ôôô

سرنوشت تاريخ از ترکان و فارسها روی گرداند. افقهايي را که هلال ترک در آنها می‌درخشيد، ابرهای شمال گرفتند. برکوههايي که شير ايران می‌خراميد، عقاب مسکو نشست. آذربايجان شمالی تحت اداره‌ی روس درآمد.

روسها ضرب المثل مشهور دارند که روستايي بدون خانه نمی‌شود. گام اول استيلای روس آن شد که آذربايجانیها خود را اجتماعی واحد، جمعيتی از ريشه‌ی ويژه يعنی ملت جداگانه بودن از فارسها را درک کنند.

زير تأثير علوم و فنون اروپايي که از صافی روس می‌گذشت. آذربايجان خود را از خرافات و اوهام شرق پيراسته، زندگی نوين را آغاز کرد. او با بهره گيری از نفوذ فلسفه حقيقتی و فنون مفيد زمانه می‌باليد.

اين جمعيت ترقی پرور که در سحرگاه يک جريان آزاد انديش با رويي خندان که تشنه زندگی بود، پيشانی فراخی که حکايت از اميدهای درخشان برای زندگی در دنيا بود، چشمان دل ربايي که به آينده نگاهی روشن و صاف داشت، اين سودابه‌ی خرافات و اوهام شرق باستان اما از طرف محيط فرتوت اسکولاستيک ايران آرامش نداشت. او می‌خواست اين نوگل تازه رسيده را که جفتی پاکدامن می‌جست، قربانی شهوت فرتوت خود کند. اما آذربايجان جوان بکارت اجتماعی خود را تسليم اين ارتجاع عشق فرسوده نکرد، تکفير شد و در آتش مقدس علوم زمان وارد گرديد و بی‌پناهی خود را به اثبات رساند.

آخرين مظهر خونهای مناطق جنگهای ايران و توران، جنگهای ايران و عثمانی بر سر مسأله‌ی شيعه و سنی بود. نخستين حرکت برای از ميان برداشتن تنفر مذهبی که نتيجه‌ی اين جنگها بود، در آذربايجان پديد آمد. در اين باره مجالس و محافلی ترتيب يافت و نتايج عملی به دست آمد. اين وضعيت از طرف «سوءعالمان» ايرانی که شيفته‌ی سودابه‌گی بودند، ناپسند ديده شد. اينان می‌خواستند محيط ضد ترقی ايران، از تأثيرات جريان نوين در آذربايجان که امور غيرآشنايي محسوب می‌شد، محروم باشد. از آنجا به اين طرف روشنفکرانی نمی‌آمدند که جريان پيشرفت را سرعت بخشند بلکه قافله‌هايي از لعنت و نفرت به سالاری روضه خوان و درويش و رمال می‌آمدند.

ôôô

 

برای سياوش زمانه چاره‌ای جز روی گردانی از ايران و توجه به ترکيه نبود. ترکيه که جنگاورانش تا وين پيش تاخته بودند، بخت برگشتی خود را ديده، خسته و رنجور بر ديوارهای استانبول تکيه داده و مانند افراسياب خوابی ديد. اين خواب را جامعه شناسان چيره دست و سياستمداران متبحر که خواب سنجان زمانه هستند، سنجيدند. آنان به او گفتندکه:

«آينده‌ی تو ديگر در نه غرب بلکه در شرق است. چون از ريشه‌ی خود دور شده‌ای، باغبان دهر شاخه‌های دراز شده را می‌زند که تو در محيط خود و بر ريشه‌ی خود رشد کنی. آينده‌ی تو در روم، حجاز و عراق نيست بلکه در ترکستان است. اما بر سر راه تو نوجوانی به نام آذربايجان از ريشه تورانی است. شاه کليد توران نوين با اوست. مبادا با او کشمکش کنی، مبادا دل او بشکنی، اگر بر او آسيبی برسانی همه‌ی اميدها هدر می‌شود و تاج و تخت بر باد می‌رود.»

ترکيه با اين رؤيا همچون مردی ميان بيم و اميد بود. او روی آوردن آذربايجان به خود را برای انديشه‌اش يک نعمت و يک موهبت تلقی می‌کرد. آذربايجان نوين از طرف «تورک اوجاقی» و «تورک يوردو» با شکوه استقبال شد.

شاعران ذوق و طبع خود را به کار انداختند برای خود «آلتون دستان» نوشتند.[2] پيش بينی کردند که تومروس خانم با سيب سرخی[3] که اسم اعظم توران در آن است و مفقود بوده، خواهد آمد.

انديشمندان روح خود را صيقل دادند. آنان گفتند اصلاحاتی که به علت برخی عوامل تاريخی در استانبول به بن بست رسيده، در آذربايجان به خوبی می‌تواند اجرا شود. اين سرزمين که مالک نفت سياه و شراب سرخ است؛ به پشتوانه‌ی اين ثروت گرانبها، به عمران و ترقی زيادی خواهد رسيد.

 آذربايجان جوان با نيتی صاف و صميمی خود را شاگرد معلمان ترک قرار داد. ديری نگذشت که نامق کمال محمدهادی را، عبدالحق حامد حسين جاويد را، محمدامين احمدجواد را به پسر خواندگی پذيرفتند.

انديشه‌ی آذربايجان با انديشه‌ی ملی گرايي ترک ازدواج کرد. آذربايجان نوين که خود را از شهوت پير «سودابه‌ی بی عفت» رهانده بود، به حريم وصل «فرنگيس پاک دامن» رسيد و خوش دلانه زيست.

مسلک ادبی توران گرايي و ترک گرايي به مانند محکمترين رشته ترکيه را به آذربايجان پيوند داد. انديشه‌ی توران گرايي چون بر عرصه سياسی وارد شد، اشکالی چون مليت، بين الملل اسلامی و فدراسيون پديد آورد. در صحنه‌ی اجتماعی نيز شعار سه پايه‌ی «ترک شدن، اسلامی شدن و معاصر شدن» را به ميان آمد.

همچنان که وطن پرستان استانبول اين شعارها را از نظر نظريه، ترويج می‌کردند، توران گرايي آذربايجانی آن را مانند يک فلسفه‌ی سياسی فرض کرده و آن را اساس فرقه‌ای سياسی و ملی (که تشکيل داده بودند) قرار دادند.[4]

طبق تصميمات اين مسلک سياسی در عالم بشريت حکومتها به عدد ملتها تقسيم می‌شوند و سپس يک فدراسيون جهانی ايجاد می‌شوند. اما پيش از رسيدن به آن، يافتن ارتباطی ميان ملتهای با تمدن و دينی مشترک مانند مسلمانان شدنی است. اين ارتباط تنها شامل «اتحاد اسلام» نمی‌شود. اتحاد اسلام آرزويي غيرممکن است. برعکس اتحاد همه‌ی ترکان ، همه فارسها و کل عربها مانند عضوی از وجود اجتماعی هم شدنی و هم خواستنی است. زمانی که ملتهای مسلمان به حال يک حکومت و ملت واحد درآمدند، اتفاق اسلام می‌تواند رخ دهد نه اتحاد. اما اگر اين اتفاق سياسی نيز بودنی نباشد، ارتباط اجتماعی هست و بايد باشد. تمام ترکان برای رسيدن به فدارسيون جهانی بايد ميان خود يک فدراسيون بر پا کنند. توران نوين که بر اساس حس مشترک تأسيس می‌شود، تنها به شکل فدراسيون مستقل حکومتهای ترک می‌تواند تصور شود.

آذربايجان حلقه‌ای مهم از زنجير توران آينده است.

 

ôôô

استيلای روس برای توران يک «ارکنه قون» واقعی بود. ترکان برای آزادی خود چشم انتظار «پورته چنه» بودند.[5] انقلابی که در نتيجه‌ی جنگ جهانی در روسيه پديد آمد، برای تورانيان «پورته چنه» بود. ضياء گوگ آلپ پيش کسوت توران گرايي در آغاز جنگ پيش بينی کرده بود که:

روسيه پاشيده ويران خواهد شد

ترکيــه باليده توران خواهد شد

انتظار به واقعيت گراييد. حصار «ارکنه قون» دريده شد. امپراتوری روسيه فرو پاشيد. نوبت آن شد که حکومتهای ترک از جمله آذربايجان از قوه به فعل آيند.

اما روسها هنوز مانع بودند آنان می‌کشتند، می‌سوختند، آتش می‌افروختند و با عنوان «مارس»[6]، فتنه‌ای بزرگ می‌انگيختند. برای آذربايجان يک گورستان و يک ويرانه آماده می‌کردند.[7]

ترکيه برای رهايي آذربايجانی که زير حمايت خود گرفته بود، وارد ميدان شد. باکو را از قاتلان آذربايجان پاک کرده و به او داد. سياوش زمانه در چنين سرزمينی زيبا و حاصل خيزی که از طرف سالار توران زمانه آماده شده بود، باليدن گرفت. پايه‌های «سياوش گرد» زمانه ريخته شد. جمهوری آذربايجان تشکيل گرديد.

 



1 . توضیح مترجم: از نویسندگانی که در پایان سده‌ی 19 و آغاز سده‌ی 20 میلادی با آثار خود اساس استقلال و هویت آذربایجان را بنا نهادند، می‌توان به این اشخاص اشاره کرد: حسن بیگ سلیم بیگ اوغلو زردابی (1907-1842) بانی مطبوعات دموکراتیک آذربایجان و ناشر نشریه‌ی اکینچی (1877-1875)، محمدهادی (1920-1879)، سلطان مجید حاجی مرتضی اوغلو غنی زاده (1937-1866) زبانشناس و نویسنده‌ی کتابهایی چون اصطلاح آذربایجان (1890) و کلید ادبیات (1900)، فرهاد رحیم اوغلو آقازاده (1931-1880)، سلیمان رضاقلی بیگ اوغلو آخوندوف (1939-1875) اولین رئیس انجمن شاعران و ادیبان جمهوری آذربایجان شوروی در 1922 ، یوسف میربابااوغلو وزیروف (چمنزمینلی)(1948-1887) نماینده‌ی مهم ادبیات انتقادی آذربایجان، نجف بیگ وزیروف (1926-1859) از بنیانگذاران تئاتر تخصصی در آذربایجان. 

2 . آلتون دستان نوشتة ضیاء گوگ آلپ

3 . توضیح مترجم: افسانه‌ی قیزیل آلما (سیب سرخ) یکی از افسانه‌های مشهور ترکی می‌باشد. طبق این افسانه، زمانی ترکان در سرزمین خود مورد حمله‌ی دشمنان قرار گرفتند. تعداد زیادی کشته شده و عده‌ای موفق به گریز شدند. آنان در مکانی دور از وطن، در حسرت بازگشت بودند. دشمن پس از گرفتن سرزمین ترکان، به منابع طبیعی آن بویژه باغ‌های سیب سرخ دسترسی یافت. پادشاه آنان چنان از طعم و بوی این سیب‌های سرخ به وجد آمده بود که دستور داد در فصل میوه یک سیب سرخ واقعی و در فصل غیرمیوه به یاد آن سیب سرخی از طلا نزد او بیاورند. سیب سرخ طلایی بر بالای تخت وی نصب شد. ترکان که از ماجرا خبردار شدند، در حسرت باغ‌های سیب و همچنین سیب سرخ طلایی بودند. آنان در وصف قیزیل آلما شعرها و ترانه‌ها سرودند. سرانجام آنان هر دو را به دست آوردند و این افسانه در تفکر اسطوره‌ای ترکان وارد شد. قیزیل آلما در تفکر آنان هدف نهایی است. در زمان عثمانیان، سربازان ینی چری در سرودهای خود از آن  یاد می‌کردند. در آن زمان شهرهایی چون وین، بوداپست و واتیکان به عنوان قیزیل آلما مطرح بود. در ایران نیز در زمان نادرشاه در میان ترکان از شهر دربند و داغستان به عنوان قیزیل آلما یاد می‌شد. پس از رواج تشیع در میان ترکان، ولایت علی بن ابیطالب (ع) در میان آنان ارزش یافت. آنان معتقد بودند که جبرئیل قیزیل آلما را از طرف حضرت دوست برای حضرت علی (ع) آورده است. ترکان شیعه‌ی زازا در ترکیه اکنون نیز هنگامی که قصد دارند سوگندی ناگسستنی یاد کنند، به قیزیل آلما (ولایت علی(ع)) سوگند می‌خورند. مردم ترک هنوز نیز نام فرزندان خود را قیزیل آلما یا آلتین توپ می‌گذرانند. در حال حاضر در آذربایجان از قره‌باغ به عنوان قیزیل آلما یاد می‌شود. برای آگاهی بیشتر ن.ک:

- فیض اللهی وحید، حسین. افسانه‌ی قیزیل آلما و نقش آن در تاریخ و فرهنگ ترک‌ها. مجله‌ی وارلیق. شماره 136. ص 11

4 . «ترک شدن، اسلامی شدن، معاصر شدن» شعار نشریه‌ی استقلال ناشر افکار فرقه‌ی مساوات بود.

5 . افسانة «قورتولوش» یکی از افسانه‌های نامدار ترکی باستان است. طبق این افسانه ترکانی که از تعقیب دشمنان چینی می‌گریختند، در جایی میان کوههای بلند پنهان شدند. آنان دویست سال در آنجا ماندند و روزبروز جمعیتشان بیشتر شد. آنجا برایشان تنگ آمد. خواستند تا بیرون شوند ولی راهی نیافتند. سرانجام یک چوپان گرگی را دید. به دنبال او رفت و فهمید که گرگ از روزنه‌ای رفت و آمد می‌کند. چوپان به مردم خبر داد و آنان به دیدن این روزنة شگرف آمدند. در میان آنها آهنگری بود که متوجه شد کوه از سنگ فلز است. هیزم آورده و آتش افروختند. کوه را آب کرده و راه را گشودند. ترکانی که در آنجا محصور بودند، از این راه بیرون آمده و در جهان پراکنده گشتند. گوگ آلپ این افسانه را به نظم کرده است.

«ارکنه قون» نام گرگ                      «پورته چنه» نام جای

او اسمهایی را که گفته شد به ترکی امروزی ترجمه کرده است.

6 . قتل عام مسلمانان باکو توسط بلشویکها در سال 1918. برای توضیح بیشتر بنگرید به رسالة «جمهوری آذربایجان» از همین مؤلف.

7 . نشریة بلشویک که در باکو منتشر می‌شد، در مناقشة قلمی با ما گفته بود:

«شما نه خود مختاری آذربایجان بلکه یک ویرانه خواهید گرفت.»

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 19:58  توسط پرویز زارع شاهمرسی  | 
یاشاسین آذربایجان – Viva azerbaijan